معلم جغرافيا در كلاس درس، شاگرد را گفت: بر خيز و هر چه داني، از كويت تعريف كن، شاگرد گفت: با معلم، كويت ديگر تعريفي ندارد چون نيمي از آن را عراق و نيم باقي مانده را سپاهيان غرب و دارندگان سلاح از حرب يك ضرب ويران كردند و چيزي باقي نگذاشتند! *** محققي را گفتند: تو حافظ شيرازي را ديده و به خدمتش رسيدهاي؟ گفت: نه. گفتند: از آداب و اخلاق و عادات او از نزديكان يا همسايگانش شنيدهاي؟ گفت: نه. گفتند: پس چگونه حافظشناس شدي و به دروغ آنچه دلت خواست به نام حافظ شناس در حق او نوشتي؟! *** تاجري مالدار از اهل بازار، سخت نزار و بيمار بود. كارمند مفلوكي را گفت: ميخواهم «حال» تو را داشته باشم. كارمند گفت: اگر كارها به دلخواه باشد، من هم ميخواهم «مال» تو را داشته باشم!
جهانگير پارساخو |