فرش تركمن! فرش كوچولويي كه عكس آن را ملاحظه ميكنيد، كار بندر تركمن است كه آقاي «ناصر رام» آنرا براي «گلآقا» فرستاده.

و نوشته است: «... هر چه فكر كردم، كلماتي جمعو جور كنم تا از مجله شيرينتان تشكر كرده باشم، نتوانستم. پس باقبول اين هديه كه توسط هنرمندان بندر تركمن بافته شده، خوشحالمان سازيد.» - از لطف شما متشكريم و به همه هنرمندان ديارتان «دست مريزاد» ميگوييم، آن فرش را نيز قاب كرده، و به ديوار آبدارخانه شاغلام نصب كرديم تا هميشه به يادتان باشيم! تهران- «منتظر»: «بنده كارمند بازنشسته از قشر كارمندان محترم هستم. به دنبال چاپ اين آگهي، خواستم دوچرخه قسطي بخرم، گفتند شامل بازنشستهها نميشود.

پس ما بازنشستهها چه كار كنيم؟» - شما يكي از همان ويلاهاي دويست ميليون تومني را كه بنياد مستضعفان حراج كرده، ابتياع بفرما! دوچرخه به چه دردتان ميخورد! * تالش- «ف.ح.»: «دوستم ميگفت، بيشتر وقت مسؤولان كشورمان در ديدارها و سمينارها ميگذرد. آنها كي فرصت ميكنند به مسايل و مشكلات مردم برسند؟ حقير در جواب ايشان گفتم اگر اين ديدارها و سمينارها نباشند روزنامهها چيزي براي نوشتن و صدا و سيما چيزي براي گفتن ندارند! جواب گلآقا به دوست بنده چيست؟» - جواب گلآقا به دوست شما، همان است كه شما دادهايد! زيرا كه فيالواقع، مهمترين كار همين است كه صفحات جرايد و برنامههاي صدا و سيما پر شود! * دهستان خاصبان آذربايجان- «مشدحسن»: «... از آنجا كه افكار مسؤولان، كمكم، به انتقادات خو گرفته است. لطفاً شما خيلي صاف و پوستكنده در مجله بنويس كه مردم از دست گراني و نداري دارند ديوانه ميشوند. و به جاي اين كه به شيوه «طنز» بنويسي، خيلي جدي و خيلي قرص و قايم و خيلي واضح و خيلي....» - نخير...، ما شيوه طنزمان را نميتوانيم عوض كنيم، شما دعا كن افكار مسؤولان عوض شود! * تهران- «وحيد فايضي»: «دانشگاه آزاد در هر ترم شهريه خود را مبالغي افزايش ميدهد. تكليف ما دانشجويان سرگردان و حيران و بيپول چيست؟» - صبر تحمل، بردباري و... پرداخت شهريه دانشگاه! * نيشابور- «شگفتزده!» «كشور ما از نظر منابع گاز طبيعي، مقام دوم را در جهان دارد ولي وقتي به سيلندر گاز خالي گوشه آشپزخانه خودمان نگاه ميكنم، شگفتزده ميشوم. سؤال من اين است كه آيا، اول بايدبه ما گاز برسد يا به كشورهاي ديگر؟» - اي آقا، گاز مايع بدبو(!) چه خاصيتي دارد كه به دست كي برسد يا نرسد! بيخود خون خودت را كثيف ميكني كه چي؟ * ساوه- «محمدحسن مؤذني»: «اين نامه چهارم است كه تقديم ميدارم، ولي هيچ كدام را چاپ نكردهايد. اگر مطالب گم شدهاند، مرقوم بفرماييد تا دوباره المثني صادر كنم!» - «گلآقا» كه شخصاً تمام نامهها را ميخواند، بالاي نامه شما نوشته بود: «نامههاي قبلي اين بنده خدا را من نديدهام، شما ديدهايد؟ چيزي هم داشته؟» بين خودمان باشد. ما به «گلاقا» نگفتيم كه نامههاي شما را ديدهايم و چيزي نداشته است! شما هم به كسي بروز ندهيد! * مشهد- «لاله امينپور»: «داستاني برايتان فرستادم. اگر وقت داشتيد، آن را مطالعه كنيد و اگر باز هم وقت كرديد، براي من بنويسيد كه آيا اميدي هست كه من هم «چيزي» بشوم يا نه، در ضمن اگر نوشته من سر از سبد درآورد، من ابداً دلخور نميشوم!» - نخير....، دلخور نشويد و نبايد هم بشويد. تا يك طنزنويس «چيزي» بشود، حداقل هفت- هشت سال، مطالبش ميرود توي سبد! شما هم مثل بقيه! * ايلام، دره شير- «آغاجان!»: «شهرستان درهشير با جمعيتي بالغ بر سي هزار نفر، فاقد بهداشت كافي است. مالك تنها حمام اين شهر، ميخواهدبه جاي آن پاساژ بسازد! ديگر خود داني، گلآقاجان!» - آغاجان! «پاساژ» هم دست كمي از حمام ندارد، چون آنجا هم مردم را لخت ميكنند و «ماساژ» ميدهند! ميفرمايي نه؟! باش و ببين! * شيراز- «اميد رضاامرآبادي»: «دانشجويان براي خريد كتاب از خارج، احتياج به «پروفرما» دارند. به همراه «پروفرما»يي كه از يك شركت در آلمان برايم رسيده، يك تكه كاغذ زرد رنگ ديده ميشود كه روي آن نوشته شده است: «در حاضر نامههايي كه از ايران به برلين آلمان پست ميشود، ۲ تا ۵ هفته در راه هستند...». هزينه فوقالعاده پستي و مدت زماني كه نامهها در راهند، براي ما عادي شده است ولي تكليف خارجيها كه از تعجب دهانشان بازمانده، چي ميشود؟» - هيچي... اين خارجيهاي نديد- بديد(!) هميشه دهانشان باز است! شما غصه آنها را نخوريد، فكري به حال نامههاي خودتان بكنيد! * خرمآباد- «سيد گلمراد»: «قيمت جديد خريد چغندر از كشاورزان، هر تن ۳۱۵۰۰ ريال ميباشد كه ۳۱۵۰۰ ريال آن نقدي و بقيه به صورت جوايز است! اگر يك چغندر كار جايزه اجباري نخواست، چه كسي را بايد ببيند؟» - كد خدا را...! * تهران- «ف. درمانده!»: «من يك زلزله زده هستم كه در جريان زلزله سال گذشته همه هستيام را از دست دادم. اكنون با شوهر و بچههايم، نزد آشنايي انسان و بزرگوار و باگذشت در زير زميني زندگي ميكنيم! همسرم مبتلا به ناراحتي قلبي شده و من شاهد ذرهذره آب شدن، شمع وجود انساني والا، شريف و مهربان ميباشم. شوهرم احتياج به دو عمل جراحي مهم دارد كه از مرگ نجات يابد. مخارج اين دو عمل را چهارميليون تومان برآورد كردهاند. اگر به شوهرم كمك نشود، چندماه بيشتر نميتواند به زندگي ادامه دهد.» - قابل توجه پزشكان و ميليونرهاي ايثارگر! مخلص خوانندگان كرام
شاغلامملقب به عوام |