* هرساله، در پايان سال تحصيلي، با سواد شدن و ديپلم گرفتن هزاران نفر از جوانان پرشور وطن، شادي آفرين و افتخارآميز است. اما وقتي آدم ياد علافي و بيكاري طولاني تعداد زيادي از اين جوانان ميافتد، مثل «كوفتهبرنجي» وا ميرود! *** هنگامي كه ارتش متجاوز صدام با آبروريزي و افتضاح تمام، از ارتشهاي چند مليتي شكست خورد و پدرش درآمد، آوارگان و آزاديخواهان و رنجديدگان عراق، نفس راحتي كشيدند و لبخندي رضايتآميز برلبشان نقش بست. اما وقتي فهميدند «بوش» براي نگهداري «صدام» برسر قدرت در عراق، جا خوش كرده تا اين سردار زپرتي با خيال راحت، شيعيان عراق را قتل عام كند از بيبخاري سازمان ملل، و خوي دد منشي «بوش» اشكشان سرازير شد! *** وقتي ميگويند راديو تلويزيون ما يك دانشگاه است كلي خوشحال ميشويم با توجه به اين كه اين سازمان، مثل راديو تلويزيونهاي كشورهاي ديگر، مركز بدآموزي و رقاصي نيست. اما وقتي بارها و بارها غلطهاي فاحش دستوري از راديو تلويزيون، مخصوصاً در اخبار، تكرار ميشود آدم دلش ميخواهد از زور ناراحتي با چشمانش پاي راديو تلويزيون آب غوره بگيرد! *** يك زن و شوهر حقوقبگير وقتي دختر بزرگشان را كه مثلاً ۲۵ ساله است به ميمنت و مباركي نامزد ميكنند، اولاً خدا را شكر ميكنند كه دختر عزيزشان به خانه بخت ميرود. ثانياً خوشحالند كه در اين روزگار وانفسا و با اين خرج و برج سنگين و گلگشاد، يك نانخور از سرشان كم ميشود. اما براي خريد جهيزيهاي مختصر و ضروري، وقتي به سراغ يك يخچال و يك ماشين لباسشويي و يك فرش و يك چراغ گاز و يك تلويزيون ميروند، و ميبينند بايد حدود دويست، سيصد هزار تومان ناقابل بپردازند، خدا ميداند چه حالي به آنها دست ميدهد! چه بسا با خود بگويند: اي كاش اجاقمان كور بود!
م.ح.گلبانگ |