در دي ماه سال ۱۳۲۴ و در جنوبيترين نقطه تهران، خيابان مولوي كوچه حمام گلشن به دنيا آمدم، كشيدن كاريكاتور را هم از همان زمان تولد و از توي رختخوابم شروع كردم ولي چيزي كه از همان زمان تا به حال فكرم را به خود مشغول كرده و سر از آن در نياوردهام، اين بوده كه چرا مادرم آثارم را صبح به صبح روي پشتبام پهن ميكرد! و اما كشيدن كاريكاتور بهطور حرفهاي را از سال ۴۷ و به تشويق برادرم از مجله توفيق شركت كردم خيلي ساده در يك مسابقه كاريكاتور مجله توفيق شركت كردم و اول شدم و بعد دعوت به كار. و تا زمان توقيف مجله در آنجا مشغول به كار بودم. به هر حال در زمينه كشيدن كاريكاتور آنقدر رويم زياد شد كه حتي نمايشگاه هم گذاشتم و بعد كه ديدم كسي چيزي نگفت توي نمايگاه خارجي هم شركت كردم راستي تا يادم نرفته بگويم كه در اين مدت دست به ابتكاراتي هم زدهام، باب كردن و كشيدن كاريكاتور ورزشي در ايران يكي از ابتكارات مخلص است. در اين مدت با اسمهاي مستعار، عبداللهينيا!!، مازيار، مجيد، ايمان، سوري، زري، شهلا، نسرين، آنابل، مريم و جديداً سنبل و مينا كار كردهام، طفلكي اين اسمها! مهمتر از همه اين كه در تمام اين سالها كارمند بانك صادرات هم بودهام و از بس توي بانك پولهاي مردم را شمرم و حساب پول آنها را نگهداشتم حساب طلبكارهاي خودم از دستم دررفت! و براي اينكه به حساب طلبكارهاي خودم برسم زودتر از زمان پيري تقاضاي بازنشستگي كردم و آنها هم مثل اينكه سالها منتظر چنين تقاضايي از طرف من بودند. فوري با تقاضايم موافقت كردند و حالاتوي منزل به جاي پول مردم، تعداد طلبكارهاي خودم را ميشمرم و كارمند «بنده منزل» شدهام! و هر وقت عيال ميبيند كه نشستهام ميگويد:«بازنشستي كه!!» بلند شو برو دنبال يك لقمه نان، نشستن و خط كشيدن روي كاغذ هم شد كار؟! طفلك نمي داند كه من دارم كاريكاتور ميكشم!
فينگيلي + مجنون |