دويدم و دويدم به پايتخت رسيدم يه بنگاهي رو ديدم صد متر زمين خريدم بنگاه به من سند داد سندرو دادم به شهردار شهردار به من جواز داد جواز رو دادم به معمار معمار به من نقشه داد نقشه رو دادم به بنا بنا به من دستور داد: تير آهن، آجر، سيمان، ماسه، سنگ، گچ، لوله و هزار چيز ديگر تهيه كن تا برايت ساختمان بسازم. و من براي همان قلم اولش، «آهن»: دويدم و دويدم دويدم و دويدم باز هم دويدم و دويدم هنوز هم دارم ميدوم!!
رضا موسوي |