حمد بي پايان به گرداننده ليل و نهار كز سر ما سوز سرما رفت و پيدا شد بهار گرچه يك سال دگر از عمر ما بگذشت، ليك بود توأم با سرافرازي و مجد و افتخار گوسفند آمد ز گرد راه، طي شد سال اسب شو پياده عازم باغات و سوي لالهزار چون زمستان شد فراري، ديگر از سرما مترس كم كمك برخيز و آن رخت كلفت از تن درآر شد عمو نوروز وارد مقدمش نيكو بدار آنكه هر دم ميكشيدي مقدمش را انتظار هفت سين آماده كن، آجيل و شيريني بخر بهر خوردن، روي ميز آماده كن سيب و انار دست در جيب مبارك كرده و عيدي بده جان من، از دادن عيدي مكن هرگز فرار روز نوروز است، شيرين باش چون نقل و نبات هان مبادا تلخ باشي همچو برج زهر مار! اول سال است و ماه خنده و عيش و نشاط از براي بچهها كن بزم شادي برقرار عيد نوروز است در منزل چرا بنشستهاي؟ از براي سير در باغ و چمن شو رهسپار آذر و دي، بهمن و اسفند رفتند و رسيد ماه فروردين، پر از گل شد زمين در نوبهار وقت آن شد كز پي تفريج و گردش رو كنيم جانب دشت و دمن، لذت بريم از كوهسار در چمنها قمري و دراج، هر سو پرزنان سوي ديگر نغمه خوان بلبل به روي شاخسار گور باباي زياد و كم، نميخندي چرا؟ چيست حاصل از شكايت كردن و داد و هوار؟ بنده هم مثل شما يك لاقبا هستم، ولي شادمان هستم، ندارم شكوهها از روزگار خود قضاوت كن كه از اين دو كدامين بهتر است «خنده كردن قاه قاه و گريه كردن زار زار» شعر من آمد به پايان خواهم از لطف خدا ملت ايران بماند جاودان و برقرار
گل مولا |