موسسه گل آقا
صفحه اصلي درباره ما ارتباط با ما

 
سه شنبه ۱ آبان ۱۳۶۹
شماره ۱
شماره مسلسل ۱
ستونهاي ثابت
ستونهاي ديگر
•«مترو»ي آماده!
•آخرين خبر از عربستان!
•آفرينش
•آگهي!
•اتوبوس اسقاطي
•اتوبوس‌هاي ماقبل تاريخ!
•اختلاط!
•از خود بيگانگي!
•اشعار الاخبار، از گوشه و كنار
•اعتراف!
•بازاريابي!
•باغ وحش غيرقانوني!
•بشكن بشكن
•پيشگويي!
•تبريك و تسليت!
•تفسير سياسي!
•تقاضا…!
•چند كارمند به جاي يك كارمند؟!
•حرف حساب جواب ندارد!
•حشرات الارض بهارستان…
•خريد و فروش
•خودم كردم كه…
•خوش‌قولي صدام!
•راهپیمایی
•زلزله…!
•زهر مار
•سالهاي دور از نظافت
•سي و دو حرف و سي و دو دندان
•شهريه
•شياطين!
•قسمت هفتم كتاب مستطاب ابراهيم
•كار برعكس!
•كارمند!
•كدام بهتر است
•گراني!
•گفتگو!
•لغت معني!
•مسابقه كاميون‌راني!
•موجود فضايي
•هياهو!
•يادي از تختي، يادي از توفيق! 16 ديماه
•يك سؤال و يك پاسخ!
كاريكاتورها

شعر
 
کمدچال

ديده‌ها مشك آلود!
سينه‌ها كشك آلود!
ماهي كوچك جيبم ديگر
پولكي بر تن پردردش نيست!
شكم غمناكم،
مي‌زند سخت صدا،
جيب مسكين مرا،
گوش من مي‌بويد
از پس دايره ذوزنقه
گريه نازك يخچالم را
كه به اندازه جيبم پاك است!
***
اي دمت گرم عزيزم يخچال،
طبقاتت همه پر ميوه و گوشت
شيشه‌هايت همه پر شربت باد!
«موسم دلگيري است»
خواستم سيب برايت بخرم، گفتم نكند
هسته‌اش گير كند توي گلويت، آنوقت
پس بيفتي زعقب، موتورت سكته كند!
«زندگي» سيبي است كيلويي هشتاد تومن
تازه آن هم درهم!
«مردگي» كمپوتي است
خورد بايد آن را با قوطي
پسرم موز نمي‌داند چيست
او به من گفته اگر يكسره مردود نشد
جايزه موز برايش بخرم
برود «موز سواري»! هر روز
دخترم هم آناناسي شده است
گفته يكدست آناناس بلور مبله!
بخرم تا ببرد خانه شوهر روزي
همسرم باز سفارش كرده
بخرم آخر ماه «ميوه پشم‌آلود»!
او بلد نيست بگويد «نارگول»!
***
معده‌ام در جلويش پنجره‌اي است
كه ازآن بر علفزار شكم لاخ وجود آگينم
نور خشخاشي يك قرصك نان مي‌تابد
آخرين قطعه پنير گچي ما ديروز
صرف تعمير شكمهاي عزيزانم شد
مرغ انديشه به اعلان كوپن دل بسته!
***
اي دمت گرم وزير نيرو!
بغض در سينه يخچال من امروز شكست
موتورش رفت زدست!
بوي دلسوزي او مي آيد
به بلنداي «صف» آساي دماوند قسم
به كوپنهاي سر كوزه آب
به سر قلك طفلم سوگند
… موتورش بود كه سوخت
قتل يخچال زنامردي برق
يك نفر اينجا مرد…
كمد ده فوتم را
به كه فرياد كنم!

سيامك ظريفي

صف...!

در اينجا چند بازار است
به هر بازار چندين حجره،
در هر حجره چندين مرد و زن در صف!
از اين افراد، يك تن در شبي تاريك و ظلماني
براي صبح مهماني
خروس خوشگل همسايه را كشته‌ست!
از اينان يك نفر رفته‌ست و يك زنبيل، جاي خويش
بنهاده‌ست
كساني دَم دَماي(!)‌ صبح، سطل آشغال پشت درها را
ربوده‌اند!
من امّا در كنار خانه‌ام، همسايه‌اي با يك خروس چاق و
خوشگل نيست
من امّا در صف خود
-‌‌ مثل آدم-‌
تا به آخر، سفت مي‌مانم!
من اما بر زبالاتي(!) كه توي سطل مردم‌ها(!)
كنار كوچه مي‌مانند و مي‌پوسند و بوي گند
مي‌گيرند؛
هميشه چشم خود را مي‌كنم درويش!
***
در اينجا چند بازار است
به هر بازار، چندين حجره،
در هر حجره چندين مرد و زن در صف
در اين «صف بستگان» هستند زنهايي
كه هرگز هيچ مردي در صف از آنها جلوتر نيست
و هم مردان خوشخوابي كه در رؤيايشان هر شب
يكي «سوپاپ» ديزي از جگر بر مي‌كشد فرياد!
من امّا در دكان چيزي نمي‌يابم
اگر دفترچه‌ام را با كوپن‌هايش
درون خانه بگذارم!
***
مرا گر خود نبود اين صف
خدا مي‌داند اكنون من
سوار خطّ واحد مي‌شدم شاداب
و شايد پشت مي‌كردم،
به اين نامهربان قصاب!
***
الا اي مرغ، آه اي جان شيرينم!
خدا داند كه من هر شب
به صد حسرت تورا در خواب مي‌بينم
«زدستم بر نمي‌خيزد كه يك دم بي‌تو بنشينم»
بيا پيشم كه غمگينم!
***
من از دل مي‌كشم فرياد؛
كه: «آيا مردمان را غير در صف ايستادن، هيچ راهي نيست؟
و در اينجا، كسي آيا وزير مرغ و ماهي نيست؟!»
يكي مي‌گويد از آن سو
كه: «گاهي هست، گاهي نيست!»

مل قيطران كرماني

 

در حاشيه برداشتن نرده پارك‌ها توسط شهرداري:

هر كه آمد، و… نرده‌اي نو كاشت
رفت و آن را يكي دگر برداشت

صادق

  
   
    ©كليه حقوق اين محصول متعلق به موسسه فرهنگي هنري گل آقا ميباشد.