مرا با ضعف مالي آفريدند براي نان خالي آفريدند ترا يك دُم كلفت دست اول چنان «شمس المعالي» آفريدند براي من اتاقي تنگ و تاريك چو دكان زغالي آفريدند براي تو ميان كاخ و ويلا بساطي ايدهآلي آفريدند مرا سگدو زنان دنبال روزي به مثل پرتقالي آفريدند! ترا با باغ نارنگي و ليمو چو ملاك شمالي آفريدند ترا از زور ثروت، مثل بشكه مرا چون تار قالي آفريدند دماغت چاقه، اما خشك خشكي ترا در «خشك سالي» آفريدند هميشه قاتل مرغ و خروسي ترا خوي شغالي آفريدند مرا از درد مردم، قلب خونين ترا هم لاابالي آفريدند
محمدحاجی حسینی |